خونه تکونی

چهارشنبه 17 اسفند 1390 ساعت 21:23


دارم سعی میکنم قبل از شروع خونه تکونی دلمو بتکونم . با خودم درگیرم  با قلبم با ذهنم .


دارم سعی میکنم تمام آدمایی رو که چه به عمد و چه غیر عمد باعث ناراحتیم شدن ببخشم . دارم سعی میکنم غبار کینه ها 


رو از دلم بگیرم .


یه جا شنیدم که سروش صحت میگفت باید سعی کنیم بدون اینکه قضاوت کنیم آدما رو ببخشیم منم دارم سعی ام رو میکنم.


ولی کار خیلی خیلی مشکلیه که بعضی نامردی ها و بی معرفتی ها رو نادیده گرفت و قضاوت نکرد ولی من سعی ام رو میکنم.

بردیمممممممممم

چهارشنبه 10 اسفند 1390 ساعت 21:21


اصغر خان دمت گرم داداش


جدایی نادر از سیمین

یکشنبه 7 اسفند 1390 ساعت 21:07


اون شبی که مراسم گلدن گلوب داشت برگزار میشد من صبحش یه امتحان خیلی سخت داشتم خیر سرم شبو بیدار


 مونده بودم که تا صبح درس بخونم ولی یه چشمم به کتاب بود و یه چشمم به صفحه تلویزیون . وقتی مدونا گفت


 from iran  A separation  قیافه ی من شدید دیدنی بود تصور کنین هدفون تو گوشم کتاب تو دستم در حالیکه سعی


 میکردم کوچکترین صدایی ندم داشتم بالا پایین می پریدم . حالا کمتر از ۱۴ ساعت مونده به مراسم اسکار . خوشبختانه 


امشب دیگه راحت میتونم  بشینم و مراسمو ببینم و از صمیم قلبم امیدوارم که اصغر فرهادی عزیز بتونه این تندیس رو  تو


دستاش بگیره و باعث بشه که یه عالم ایرونی احساس غرور و افتخار بهشون دست بده


راستی اصغر عزیز اسکار رو ببری یا نه  ما همیشه باهاتیم و بهت افتخار میکنیم