عید شما مبارک , دمب شما سه چارک

دوشنبه 26 اسفند 1392 ساعت 21:38



تبریک پیشاپیش ما را پذیرا باشید . از آنجایی که همچنان در حال بدو بدو می باشیم ٬ به احتمال بسیار زیاد این پست آخرین پست سال ۹۲ خواهد بود . البته خدا را چه دیدی شاید وقت کردیم و قبل از تحویل سال باز هم برایتان در و گوهر فشانی نمودیم .

اول اینکه قربان همه تان برویم الهی که همراهمان هستید . چه کسانی که همیشه روشن اند و چه کسانی که همیشه خاموش اند . البته ما همچنان از خاموشین محترم استدعا داریم که اگر کامنت گذاشتن شان نمی آید دست کم یک نقطه بگذارند توی کامنت و بفرستند برایمان تا حساب کار دستمان بیاید ٬ ولی با این حال اگر آن نقطه را هم نفرستادند ٬ باز هم فدای سرشان .

دوم اینکه روی ماه همه تان را می بوسیم (با آقایون محترم نبودیم هاا آقایون بفرمایند عقب تر خانوما تشریف بیاورند جلو) و به خودمان می بالیم به خاطر داشتن اینهمه دوست با صفا (در این جمله هم آقایون و هم خانوما مد نظر هستند )

سوم اینکه آرزوهای خوب خوب برایتان داریم . از خداوند برایتان سلامتی ٬ شادکامی و موفقیت خواهانیم و البته یک مقدار چرک کف دست ! مقدارش را خودتان برای خداوند مشخص کنید .

چهارم اینکه اگر با نوشته هایمان باعث شدیم کسی ناراحت شود یا دلی بشکند عذر میخواهیم لطفا ما را ببخشید و بگذارید به حساب اخلاق بدمان . 

پنجم اینکه برایتان عیدی داریم . عیدی هایمان هم از جنس خودمان است . در ادامه ی مطلب دو تا کتاب برای دانلود گذاشته ایم . امیدواریم بخوانید و بخندید تا دنیا به رویتان بخندد .

 

عنوان نوشت :

دمب شما سه چارک : عبارتی مطایبه آمیز که معمولا با " عید شما مبارک " قافیه می شود و  همانند " چاقی دماغ " آرزوی تندرستی شنونده(گان) نیز از آن برآید . (لغتنامه دهخدا) 

 

در ادامه ی مطلب عیدی هایتان را دریافت کنید .


 
ادامه مطلب ...

ما کجا و اینا کجا

پنج‌شنبه 22 اسفند 1392 ساعت 21:30



زمانه فرق کرده آقا ٬ ما وقتی درست اندازه ی همین حالای شازده بودیم ٬ فوق فوقش اتل متل توتوله می خواندیم و برای زیباتر شدن شعر یک ریتمی هم میزدیم تنگش . هیچ حالی مان هم نبود که چقدر تناقضات در شعر موجود است . مثلا وقتی می گفتیم نه شیر داره نه پستون / شیرشو بردن هندستون ٬ اصلا متوجه نبودیم که وقتی در مصرع اول به فقدان شیر اشاره می شود چطور ممکن است در مصرع دوم شیر به هندستون صادر شود . بعدها که بزرگتر شدیم با خودمان گفتیم اینطوری که نمی شود و طی یک سری بررسی به این نتیجه رسیدیم که گویا شعر را غلط می خواندیم و مصرع مذکور به شکل نه شیر داره نه پستون / گاوشو بردن هندستون بوده است . البته بازهم در این مصرع یک سری ابهاماتی به چشم می خورد از جمله اینکه چرا دولت هندستون قبول کرده بود گاوی را که هیچگونه منافعی ندارد به کشورش وارد کند .

آقا همه ی اینها را گفتیم که بگوییم شازده ی ۶ ساله ی ما به جای اینکه اتل متل توتوله بخواند و سعی کند که ارتباط گاو حسن را با هندستون و زن کردی و عم قزی کشف نماید ٬ راه می رود و می خواند :

استاد سخن گفت که بی عشق هرگز / پیر انجمن گفت که بی عشق هرگز .  




از اکتشافات یک ذهن پریشان

چهارشنبه 21 اسفند 1392 ساعت 21:26



در طی ۲ ساعت اخیر ذهن پریشان کشف نمود که عامل بسیاری از جنایتهای بشری همانا شکم خالی و مثانه ی پر می باشد .

آقا ما صبح که منزل را ترک نمودیم فقط شکم مان خالی بود . حالمان هم بد نبود اما خوب هم نبود . فقط یک مقدار تمایل به خشونت داشتیم که البته داشتیم کنترلش میکردیم . با گذشت چند ساعت نه تنها شکم مان خالی بود بلکه مثانه ی مان هم پر شده بود و اینبار یک مقدار تمایل به جنایت داشتیم . مثلا دوست داشتیم گردن راننده تاکسی و آن رهگذر مزه پران را کمی بشکنیم یا مثلا دوست داشتیم آنها را بخوابانیم کف خیابان و با تیراختور از رویشان رد بشویم . 

البته به حمدلله قبل از اینکه کارد به استخوانمان برسد و دست به کار شویم به منزل رسیدیم. حالا هم با شکم پر و مثانه ی خالی نشسته ایم پشت سیستم و خیلی متشخصانه داریم برای شما تایپ میکنیم و اصلا به روی خودمان هم نمی آوریم که آن شیرِژیان ِ غران ِ  ۲ ساعت پیش ما بودیم .

در راستای تفکراتمان هم به این نتیجه رسیدیم که احتمالا هیتلر اینها در خانه جمعیت شان  زیاد بوده و روزانه فقط یکبار گلاب به رویتان نوبت مستراح به ایشان می رسیده و احتمالا سبد کالا هم کفاف خانواده شان را نمیداده و خورد و خوراک آنچنانی نداشته اند و به همین دلیل اعصاب معصابشان بر باد شده بود و آنهمه کشت و کشتار راه انداخته بودند .



I am busy

شنبه 17 اسفند 1392 ساعت 21:21


آقا به جان خودمان وقت سر خاراندن هم نداریم . همین الان هم قرار است این خانم همسایه روبرویی مان بیاید کمی سرمان را بخاراند . به زودی به همه تان سر خواهیم زد و قربان همه تان هم خواهیم رفت .


زنگ تفریح :

شازده : مامان امروز استفراغ نکردن رو یاد گرفتیم .

ما : چی یاد گرفتین ؟؟؟

شازده : یاد گرفتیم که استفراغ نکنیم !

ما : هاااان ؟؟؟؟؟؟؟


شازده وقتی دید که مفاهیم مورد نظرش با ضریب هوشی مامان جانش سازگار نیست رفت و کتابش را آورد و بدین ترتیب ما فهمیدیم که به شازده اینها اسراف نکردن را یاد داده اند . 



گیگای من کجایی ؟؟ گیگا چه بی وفایی !!

دوشنبه 12 اسفند 1392 ساعت 21:18



غمگینم . درست مانند کسی که ناگهان به خود آمده و می بیند از هارد ۶۴۰ گیگا بایتی اش تنها ۳ گیگا بایت جای خالی باقی مانده است .

 

پ ن :

خانه تکانی بس نبود حالا باید به فکر هارد تکانی هم باشیم .



خیزید و بسابید که هنگام بهار است

یکشنبه 4 اسفند 1392 ساعت 21:06



آقا همین هفته ی پیش بود که تصمیم مان را گرفتیم ٬ دیدیم تا کی بنشینیم تا معجزه ای شود و خانه مان خود به خود تکانیده گردد . بنابراین آستین هایمان را بالا زدیم و ۲ روز تمام فکر کردیم که تکانیدن را از کجا شروع کنیم . پس از صرف ۲ روز و سنجیدن تمامی جوانب به این نتیجه رسیدیم که تالار اندیشه و تالار اجرای کنسرت بهترین گزینه برای آغاز به شمار می آیند البته ناگفته نماند که بعد از انتخاب محل برای احتیاط ۱ روز دیگر هم صبر کردیم ٬ با خودمان گفتیم خدا را چه دیدی شاید در همین یک روز معجزه ای شود و آن پری مهربان که رفیق خواهرمان سیندرلا بود بیاید و تکانی به چوب جادویی اش بدهد و به این ترتیب خانه مان هم تکانیده شود اماااااااا زهی خیال باطل .

صبح که دیدگان مبارکمان را به روی دنیا گشودیم دیدیم که هیچ تغییری صورت نگرفته است.

دیگر چاره ای برایمان باقی نمانده بود اینبار دیگر واقعا آستین بالا زده و از تالار اندیشه شروع کردیم . وقتی کار تالار اندیشه به پایان رسید خیلی خوش خوشان مان شده بود زیرا همه جا برق میزد . بعد که خواستیم به پاکسازی تالار اجرای کنسرت بپردازیم با خودمان گفتیم شوخی که نیست ما اینجا کلی کنسرت اجرا میکنیم و خدمات بسیاری در راستای زنده نگه داشتن موسیقی ایرانی انجام میدهیم ٬ اگر تالار اندیشه آنطور برق میزند پس باید کاری کنیم که تالار اجرای کنسرت برقی مضاعف داشته باشد و در همین راستا میزان مواد شوینده را دو برابر نمودیم .

بعد از آن را زیاد به یاد نمی آوریم فقط یادمان می آید که دقایقی بعد خودمان را به لب پنجره رسانده بودیم و سعی میکردیم چند مثقال اکسیژن وارد ریه هایمان کنیم ٬ چشمانمان همانند ابر بهاری باریدن گرفته بودند و از هر ۵ دم و بازدم فقط دو تایشان با موفقیت کامل انجام میشد .

از آنجایی که شما هم اکنون در حال خواندن پست جدید می باشید ٬ پس بدانید که ما در حال حاضر در صحت و سلامت کامل به سر می بریم . فقط کمی از اعماق مان بوی ماده ی سفید کننده به مشام مان میرسد . تازه خیلی بهتر شده ایم تا همین دیروز اگر از نفس ما نمونه برداری میشد عصاره ی خالص ماده سفید کننده به دست می آمد . یعنی کافی بود یک طرف بنشینیم و به در و دیوار فوت کنیم تا همه جا برق بیفتد حیف که به دلیل سرماخوردگی و گلو درد ٬ زیاد حال نداشتیم و فوت مان به اندازه نبود . حالا منتظریم گلو دردمان خوب شود تا به مرحله ی دوم خانه تکانی قدم بگذاریم .

 

توضیحات :

دوستان تازه وارد بدانند که مقصود از تالار اندیشه همان دبلیو سی بوده و منظور از تالار اجرای کنسرت حمام می باشد .

 

عنوان نوشت :

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است

باد خنک از جانب خوارزم وزان است

منوچهری