شازده ی خواستنی من

یکشنبه 31 فروردین 1393 ساعت 23:33



منتظرم تا شازده کفشاشو بپوشه . همون موقع همکلاسی شازده هم از کلاس بیرون میاد و به مامانش که منتظرش وایستاده برمیگرده میگه روز مادر مبارک و کارتی که تو  دستشه رو میگیره سمت مامانش .

شازده رفیقش رو چپ چپ نگاه میکنه . 


توی راه


- خب چه خبرا ؟ چی کارا کردین ؟

- هیچی

- احیانا نمی خوای چیزی به من بگی ؟

- نهههههه  Whistling Smiley

- یعنی قرار نیست چیزی به من بگی ؟؟؟

- نههههههه  Whistling Smiley

- کاردستی درست کردین ؟

- آره

- چی بود ؟

- هیچی نبود . موند توی کلاس .

- یعنی مال من نبود ؟؟؟

- آهان اونو میگی که دوستم به مامانش داد ؟ اونو تو خونه شون درست کرده بود و آورده بود

منم وقت نکردم برای تو چیزی دست کنم . ناراحت که نشدی ؟؟؟؟ Smiley Face

- نه .

- آره دیگه درسمون زیاد بود وقت نکردم درست کنم . animated laughing emoticon

- باشه .

 شازده از توی چمن های پارک ۲ تا گل زرد کوچیک میچینه .

- دست نزن بچه جان . حیفه .

- کارشون دارم .


توی خونه


شازده از توی دستشویی داد میزنه : مامان یه وقت نری تو اتاق من !

- چرا ؟؟؟

- آخه ریخت و پاشه . میخوام جمعش کنم .

- باشه .

- به کیفم هم دست نزن .


و بعد از چند دقیقه شازده کارت به دست میاد پیشم در حالی که اون ۲ تا گل کوچیک رو گذاشته روی کارت .

 - ماماننننننننننن روزت مبارک . . واقعا فکر کردی من برای تو هیچی درست نکردم . giggling emoticon  میخواستم سورپرایزت کنم . تو بهترین مامان دنیایی . 

 

بفرمایید ادامه ی مطلب تا کاردستی شازده رو ببینید


 
ادامه مطلب ...

اندر احوالات

شنبه 30 فروردین 1393 ساعت 23:29


خداوند منان وقتی پست قبلی ما را خواندند ٬ توی دلشان گفتند : خانم پریشان مثل اینکه این روزها شما زیادی در مورد دستان تان غر غر می فرمایید آیا شما درد های دیگرتان را یادتان رفته که اینچنین ناشکری می کنید ؟ آیا می خواهید کاری کنیم که دستان تان را فراموش کنید ؟؟؟ صبر کنید ما جوری بزنیم پس کله تان که از این به بعد نه تنها دیگر غرغر نفرمایید بلکه در هر حال شکر گزار باشید .

یک ذهن پریشان هم بی خبر از همه جا یکهو دید که از طرف معده اش سیگنالهایی دارد ارسال میشود و بدین ترتیب بود که باز قامت ذهن پریشان به زاویه ۹۰ درجه تغییر موقعیت داد و تازه همین امروز صبح توانسته اندکی قامت خود را راست کند .


نتیجه گیری : تا دردهای بزرگتری هست آدم نباید به دردهای کوچک فکر کند .

پ ن :

بعضی وقتا آدم یه مطلبی رو میخونه و با خودش میگه "این مطلب انگار برای من نوشته شده" من وقتی این شعر رو خوندم بغض کردم ٬ انگار که خودم برای خودم این شعر رو گفته باشم.

 

عشق تو را اختراع کردم

تا زیر باران بدون چتر نباشم

پیام هایی دروغین از عشق تو ٬

برای خودم فرستادم

عشق تو را اختراع کردم

چونان کسی که در تاریکی ٬

تنها می خواند تا نترسد .

 

سروده ی  غاده السمان

ترجمه ی عبدالحسین فرزاد

 

راستی ٬ تسلیت بابت تمام شدن صد سال تنهایی .

 


دست های پریشان

چهارشنبه 27 فروردین 1393 ساعت 23:22



آقا در مورد سندروم پای بیقرار چیزی شنیدن ؟؟؟ الحمدللا ما پاهامون خیلی بچه های خوبی هستند و خیلی مودب و آروم و حرف گوش کنن .

عوضش یه جفت دست داریم اصلا اعصاب برامون نذاشتن . از اونجایی که گویا ما کلا جزو نوادر روزگار به شمار می آیم این سندروم بی قراری اومده دستای ما رو گرفته . مثلا بعضی شبا که میخوایم بخوابیم دلمون میخواد این دستامونو از بیخ بکنیم بندازیم یه گوشه ی اتاق . از بس که به تنمون سنگینی می کنن و هزار تا ادا و اصول در میارن. این دستای ما یه مشکل دیگه ای هم که دارن اینه که وقتی خیلی عصبانی میشیم یهو غیبشون میزنه . تو گویی اصلا از اولش دستی به بدن ما متصل نبوده . تازگی ها هم این لولا های میانی دستمون درد میکنه . نمیدونیم احتیاج به روغنکاری داره یا لولا ها به سلامتی از بین رفتن .

هیچی دیگه گفتیم که خبر داشته باشید اینچنین دستانی داریم ما .


پ ن :

فک کنید مثلا میشد آدم دستاشو جدا کنه . اونوقت قشنگ شبا درشون میاورد می انداخت تو روغن زیتون ٬ صبح یه جفت دست نرم و خوشگل تحویل میگرفت می بست به تنش . تازه مایه دار ها میتونن تو روغن زیتون یه کم زعفرون هم بریزن . خوشرنگ تر میشه . :)



خامه بازی 3

چهارشنبه 27 فروردین 1393 ساعت 23:12



بفرمایید ادامه ی مطلب


 
ادامه مطلب ...

ای عشق ...

سه‌شنبه 26 فروردین 1393 ساعت 23:10



عشق در سینه آن کسی است که دوست دارد، نه آن کسی که دوستش دارند. همه چیز پاکان پاک است. همه چیز مردم نیرومند و تندرست پاک است. عشق، همان‌گونه که برخی پرندگان را به زیباترین رنگها می‌آراید، از جان درستکاران هم آنچه را که در ایشان شریف‌تر است بر می‌رویاند.


رومن رولان | جانِ شیفته



ماجراهای این روزهای شازده

یکشنبه 24 فروردین 1393 ساعت 23:05



شازده پسر ٬ عموی تازه وارد را بسیار دوست دارد و حسابی با ایشان خوش میگذراند اماااا به هیچ وجه حاضر نیست ایشان را به عنوان شوهرخاله اش قبول کند . شازده روزی ۳۸۰ بار به خاله اش می گوید که اجازه ندارد با عموی تازه وارد ازدواج کند . اوضاع به حدی وخیم است که حتی وقتی عموی تازه وارد به شازده گفت اگر اجازه ی ازدواج صادر کند آنوقت ایشان پلی استیشن خود را می آورند تا شازده با آن بازی کند ٬ در کمال حیرت مشاهده شد که شازده این وعده ی وسوسه انگیز را رد کرد و با قاطعیت تمام اعلام کرد که خاله اش به هیچ عنوان ازدواج نخواهد کرد . وقتی هم که خواهر جانمان با همسر جانش کنار هم می نشینند شازده با سرعت نور خود را به آنها رسانده و تالاپی خودش را وسط آن دو رها میکند .


اولین دندان شیری اش هم افتاده و وقتی می خندد در بین دندانهایش یک حجم خالی در ابعاد نیم سانت در نیم سانت به چشم میخورد .


امروز هم در راه بازگشت به خانه اعلام کرد که از این ماشینهایی که سفید هستند و شکل آنها شبیه چهارگوش است و نامشان پیکان است ٬ اصلا خوششان نمی آید . وقتی ما پرسیدیم که از کدام ماشین خوشش می آید ٬ ایشان فرمودند : لامبورگینی ٬ مازراتی ٬ مینی کوپر . (شازده چند تا اسم دیگر هم گفت که ما به دلیل نداشتن سواد در این مورد عمرا یادمان بیاید)

 


 

زندگی ات پر از نور خوشبختی باد

دوشنبه 18 فروردین 1393 ساعت 23:03




بابا دخترک شیطانت دارد عروس می شود ٬ جایت خیلی خالی ست تا ببینی اش .


پ ن :

دوستان عزیزم ٬ من به دعاهای شما ایمان دارم ٬ لطفا برای خوشبختی خواهرم دعا کنید .



( تعداد کل: 13 )
   1       2    >>