یه توپ دارم قلقلیه !

جمعه 30 خرداد 1393 ساعت 22:28



آقا بر همگان واضح و مبرهن است که ما یک مقداری گرد بوده و شبیه توپ می باشیم . البته خیلی دوست داریم که تبدیل به چوب بیلیارد شویم ولی همه چیز که با دوست داشتن به دست نمی آید . آدم باید تلاش کند ولی از آنجایی که تلاشمان ته کشیده , فعلا در همین مرحله متوقف شده ایم .

بله داشتیم میگفتیم که ما یک مقداری توپیم . روزهایی که فقط خودمان هستیم و شازده, از این توپهایی هستیم که سرخ و سفید و آبی اند و می خورند زمین هوا میروند . در این روزها ما رفتارمان دقیقا شبیه یک توپ عادی می باشد . منتها روزهای دیگری هم در زندگی ما یافت میشود . مثلا همین امروز که همسر جان از صبح در خانه مستقر بوده و مقابل تلویزیون اردو زده اند و هر شبکه ای را که نشانی از فوتبال در آن بوده تماشا کرده اند  . انصافا این کانالها هم نامردی نکرده و فوتبالهای زمان دسته بیل تا تکرار همین مسابقه ی دیشب را پخش کرده اند .

و اینچنین است که ما فعلا تغییر هویت داده و شبیه توپ فوتبال شده ایم و از صبح بین اتاقها و پشت لپ تاپ و آشپزخانه و پذیرایی در حال قل خوردن می باشیم . البته این تغییر هویت به نفع ما بوده باعث میشود که ما چهل تکه ی اصل بشویم و خیلی پوستمان کلفت شود و در مقابل وسوسه انداختن همسر جان داخل ماشین چرخ گوشت , مقاومت کنیم .

تازه عصری هم خودمان میخواهیم والیبال تماشا کنیم و احتمالا یک پروسه ی تغییر هویت هم آن موقع طی خواهیم کرد .

حالا خدا را شکر که اهل تماشای بسکتبال و تنیس و هندبال و اینها نیستیم وگرنه چه  بدبختیها که نداشتیم .



 

تمرینی جهت مقابله با نفس اماره

چهارشنبه 28 خرداد 1393 ساعت 22:26



دوستان عزیز ذهن خود را از هر موضوع دیگری خالی کنید . حالا در حالی که کلمات زیر را با صدای بلند برای خودتان تکرار میکنید , روی کلمه مورد نظر تمرکز کرده و تصویر مربوط به آن را مقابل چشمتان بیاورید .

شروع کنید :

گوجه سبز

قره قوروت

تمر هندی

آلوچه

ترشک

آلبالو خشکه

لواشک

 

تکرار کردید ؟ آفرین ! حالا آب دهانتان را قورت داده , با یک عدد دستمال کاغذی لب و لوچه ی خود را خشک نمایید و بلند شوید به کار و زندگی خود برسید . خوب نیست  آدم اینقدر دنبال هوا و هوس باشد .

 

پ ن :


1 - هر چه به ما بگویید خودتانید ! اصلا آینه , آینه , آینه !

2 - ما از دار دنیا یک عمه بیشتر نداریم . درست است که دوستشان نداریم ولی سن و سالی از ایشان گذشته , لطفا اذیت شان نفرمایید , گناه دارند .



 

از بیانات شازده (همین حالا)

دوشنبه 26 خرداد 1393 ساعت 22:25



- مامان تیم پرتغال داریم ؟

- بله .

- پس حتما تیم سیب هم داریم . تیم موز هم داریم . تیم هندوانه هم داریم .



اینجوریاس

دوشنبه 26 خرداد 1393 ساعت 22:23



همسر جان ما اعتقاد دارند هر کس که تا نیمه شب بیدار باشد و صدای کیبوردش به گوش برسد حتما در حال چتیدن است . ایشان هیچگونه احتمال دیگری برای این امر در نظر نمیگیرند . البته تا حالا به روی ما نیاورده اند ولی به صورت کاملا نامحسوس اعتقاداتشان را به سمع و نظر ما رساندند . از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان که ما هم هیچ تلاشی برای اصلاح عقاید ایشان نکردیم . مثلا به ایشان چه میگفتیم؟ میگفتیم همسر عزیزم آن شبهایی که ما تیلیک تیلیک صدای کیبورد را در میاوریم و به روی صفحه نمایشمان لبخند میزنیم در حال بروز رسانی وبلاگمان هستیم . مثلا فکر کنید همسر جان اینجا را بیابد بعد پستهای مربوط به میم شین جان را  بخواند . خدایا توبه ...

جانم برایتان بگوید از آن روزی که ما به این عقیده ی همسرجان پی برده ایم هی  شبها پست مان می آید بعد چون میبیند ما اهمیتی نمی دهیم  طفل معصوم دمش را روی کولش میگذارد و میرود و به این ترتیب ما کلی پست را که باید بنویسیم , نمینویسیم . (احتمالا حالا توی دلتان میگویید انگار چه تحفه ای هم می نویسی)

خلاصه اینکه امروز میخواهیم گفتمانی با پستهای داخل مغزمان داشته باشیم و از ایشان عاجزانه درخواست نماییم که زمان آمد و شد خود را تنظیم نمایند و شبها هنگام حضور همسر جان در خانه , مزاحم ما نشوند و اینگونه کمک شایانی به حفظ و نگهداری بنیان خانوادگی ما  بکنند و ستونهای زندگی ما را وادار به رقص بندری ننمایند .

 

پ ن :

آقا حاضریم 24 ساعت تمام بدون وقفه والیبال ایران را تماشا کنیم ( حتی اگر ببازند) اما 24 دقیقه فوتبال ایران را تماشا نکنیم (حتی اگر ببرند )



شازده

جمعه 23 خرداد 1393 ساعت 22:17
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:

زنگ تفریح

چهارشنبه 21 خرداد 1393 ساعت 22:02



توی یکی از صفحات فیس بوق که مربوط به کتاب و کتابخوانی هست , یه نفر پرسیده بود : لطفا کتابی رو معرفی کنید که مرموز باشه و نشه آخرش رو حدس زد . یه نفر هم اومده بود زیرش نوشته بود : عربی دوم دبیرستان !

 

پ ن :

با پوزش از الهه عزیز :)

 


بستنی و دیگر هیچ

دوشنبه 19 خرداد 1393 ساعت 22:00



عرض شود به حضورتان که این روزها دارد از چشم و گوش و دماغ و دهان و چشم مان استرس بیرون میزند . شازده کنسرت دارد آنوقت استرسش را ما داریم .

اگر از احوالات شازده جویا باشید ملالی نیست جز غصه ی اینکه چرا نمی تواند روزانه 20 عدد بستنی بخورد . این غصه واقعا دارد شازده را از پا در می آورد . البته از آنجایی که پشتکار شازده بسیار زیاد است هر 1 ساعت یک بار از ما می پرسد که آیا میتواند باز هم بستنی بخورد ؟ ما هم به آن 1 عدد بستنی که امروز خورده استناد میکنیم و یک نه ی محکم تحویلش میدهیم . ناگفته نماند که شازده راههای دیگر را هم امتحان میکند . مثلا آمده و از ما آب طالبی میخواهد و وقتی جواب مثبت میشنود از ما میخواهد 2 قاشق بستنی هم بزنیم تنگ آب طالبی اش  .

کلا دنیا و ما فیها عین خیالش نبوده و مشغول بازی فوتبال است . هم بازی می کند هم گزارش می کند هم گل میزند . در بین بازی برای ما شعری هم ساخته و میخواند .


شعر شازده :


پاشو پاشو کوچولو

آبمیوه رو حاضر کن

توشم بستنی بریز

لا لا لا لا لا لا لا



( تعداد کل: 14 )
   1       2    >>