تفاوت از زمین تا آسمان است

یکشنبه 20 مهر 1393 ساعت 00:19



- مامان بچه ها هل میدادن دوبار عینکم افتاد .

- پسرم باید برات بند عینک بخرم .

- نه نمی خوام .

- چرا ؟؟؟؟؟

- آخه با بند عینک دیگه با نمک و خوشتیپ نیستم .

 

ما که بچه بودیم اونقدر توی مدرسه این مقنعه رو عقب جلو میکردیم که زنگ آخر , بالای سرمون آشیانه ی کلاغ درست میشد و موقعی که میرسیدیم خونه چونه ی مقتعه به جای چونه کنار گوش چپمون بود به مولا !

 

پ ن :

البته آخر سر قبول کرد که بند عینک استفاده کنه ولی فقط تو مدرسه !!!!



مادر ِ هیچی ندان

چهارشنبه 9 مهر 1393 ساعت 00:18



 

 

شازده از درس و کلاس و معلم و مدرسه اش راضی ست و حسابی کیف میکند .

ما : پسرم همه چی خوبه ؟ 

شازده : بله مامان . مدرسه و دوستام و خانم معلمم رو خیلی دوست دارم .

ما : پس چرا روزای اول گریه میکردی و دلت نمیخواست که بری ؟

شازده : مامان !! تو نمیدونی وقتی بچه ای بخواد از مادرش جدا بشه اولش گریه ش میگیره ؟

ما :    

 


البته کرم درونمان می گوید که بنویس !

یکشنبه 6 مهر 1393 ساعت 00:15



عرضم به حضور مبارکتان که مقادیر زیادی روایت و حکایت با تِم میم شین جانی مانده است روی دستمان . این دو تا فرشته های روی شانه هایمان نیز دست از سر کچل ما برنمی دارند . آن یکی که لباس سرخی دارد و روی شانه ی چپ مان است مدام نیزه اش را در گردنمان فرو میکند و زیر گوشمان می گوید که بنویس , بنویس ! آن یکی که سفید پوش است و روی شانه ی راستمان جاخوش کرده , چشمانش را مثل چشمان گربه ی شرک میکند و می گوید نه واقعا دلت می آید بنویسی ! مگر میم شین جانت چه گناهی کرده که گیر اینچنین عروسی افتاده است !

و ما بین دو راهی نوشتن یا ننوشتن گیر کرده ایم . البته باید متذکر شویم که دلیل اصلی ننوشتمان ترس است . تازگی ها متوجه شده ایم که جمع عظیمی از فَکامیل* آنطرفی با تهیه ی یک دستگاه مودم وایرلس و به مدد تبلت ها و گوشی های هوشمندشان به جمع اینترنتیون بپوسته اند و این امر باعث شده است که خوف نماییم  . حالا می ترسیم که خدایی ناکرده راه یکی از فکامیل به اینجا بیفتد و آنوقت است که ما هرچه آبرو در این سالها برای خود اندوخته ایم بر باد برود . 

 

فَکامیل : کوتاه شده ی واژه ی فک و فامیل ! لغتنامه ی یک ذهن پریشان !



وقتی حقیقت تالاپی میخورد به صورتت

شنبه 5 مهر 1393 ساعت 00:13



آدمای بازنده , توی ظاهر سازی , خیلی با استعدادن !

 

از فیلم the other man 



شازده کلاس اولی شد

سه‌شنبه 1 مهر 1393 ساعت 00:10



گوشه ی لبهای شازده اولش به سمت بالا بود . بعد لب هایش به یک خط صاف تبدیل شدند . بعد گوشه ی لبها به سمت پایین کشیده شد و شازده بغض کرد . بعد میشد از پشت عینکِ شازده دو تا ستاره درخشان را دید که از چشمانش آویخته اند .