X
تبلیغات
زولا

ماجراهای دو ماهی سفید

شنبه 6 دی 1393 ساعت 10:09



عرضم به حضور مبارکتان که ما اساساً به آب علاقـــه ی فــــراوان داریم . یعنی اگـر خداوند متعال موجودات را با توجه به روحیات شان می آفرید ، در خوشبینانه ترین حالت ما باید پری دریایی ، و در بدبینانه ترین حالت باید جلبک میشدیم . 

بچه که بودیم هی سعی میکردیم چاله ی حمام را یکجوری بگیریم که آبی در حمام جمع شود و ما در آن غوطه ور شویم ولی نمی شد ، خب بچه بودیم عقل مان نمی رسید ، البته وقتی که بزرگ شدیم باز این روش را چند بار امتحان کردیم ولی باز هم نشد ! البته آن موقع ها عقل مان می رسید ولی میل به غوطه ور شدن در ما فراوان بود . بعدها به یاد خاطرات کودکی مان افتادیم که با مامان جان مان به استخر می رفتیم و با خودمان گفتیم که دست به کار شویم و رفقا را به این امر تشویق نماییم . چون به هیچوجه دلمان نمیخواست تنهایی شناور شویم . مشکل اینجا بود که رفقای ما هیچکدام علاقه ای به غوطه ور شدن در آب نداشتند !  بانوی باران که از همان اولش تکلیفش را با ما روشن کرده و فرمود که حاضر است در رودخانه های جاری در دشت و کوه آب بازی بنماید ولی حاضر نیست پایش را به استخر بگذارد . به دومانلی که گفتیم ایشان گفتند که یک روزی با ما خواهند آمد و البته آن یک روز هنوز نیامده است . زیرا یک روز هوا گرم بود ، یک روز هوا سرد بود ، یک روز هوا ابری بود ، یک روز هوا خیلی آفتابی بود ، یک روز هوا آلوده بود ، یک روز مه آلود بود . البته یک وقت فکر نکنید که دومانلی داشت بهانه می تراشید هاااا ! نه اصلا !

در همان روزها که دومانلی یک روز سردش بود و یک روز گرمش ، ما شروع کردیم به کار کردن بر روی مغز مریم بانو ! روزی سه وعده از فواید آب و آب بازی به ایشان می گفتیم . آقا چه محنت ها که در این راه نکشیدیم ولی بالاخره تلاش ما نتیجه داد و بعد از یک سال تلاش بی وقفه ، مریم بانو رضایت دادند که با ما به استخر بیایند .

البته حالا مشکلات دیگری به وجود امده است ، هر بار که تایم ما در استخر تمام میشود مریم بانو لبه ی استخر را میگیرند و نمی خواهند از آب بیرون بیایند ، ما اول یک مقدار قربان صدقه شان می رویم و میگوییم که فرزندم وقت ما تمام شده بیایید بیرون . ولی ایشان حرف گوش نمی کنند و ما مجبور میشویم که ایشان را کشان کشان از آب خارج کنیم . در راستای این کشش هر بار یک مقداری از کاشی های لبه ی استخر کنده میشود ! بعید نیست فردا ، پس فردا به دلیل تخریب اموال عمومی دیگر ما را به استخر راه ندهند !




نظرات (7)
سه‌شنبه 9 دی 1393 ساعت 16:46
می کاش من هم ماهی بودم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما میتونید از همین فردا با مراجعه به نزدیک ترین استخر تبدیل به ماهی شوید
سه‌شنبه 9 دی 1393 ساعت 10:21
خوب میگفتی منم میامدم قهرم باهات
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بیا بریم
دوشنبه 8 دی 1393 ساعت 11:41
منم بچه بودم عااااشق آب بازی بودم و ایضا دریچه حمام رو می بستم که آب بیاد بالا! تا یه جاهایی هم می اومد اتفاقا برعکس تو... ولی اینقدری نبود که بشه شنا کرد یا پاش نشست تا مثلا یه متر بشه!! چون اون موقع بقیه شک می کردن که من زنده ام یا مرده!!! در این حد مصمم بودم من!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 8 دی 1393 ساعت 03:31
وای این برچسب ها عالین، اصلاً خیلی خفنن! خیلی ها! :))
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یکشنبه 7 دی 1393 ساعت 15:34
افرین دختر خوب اصلن باعث انگیزه ی مریم بانو شدی دیگه. صد در دنیا هزار در آخرت خدا بهت خیر برسونه. اگه منم یه پریشان داشتم منو می برد استلخ مشکلی نداشتم دیگه.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یکشنبه 7 دی 1393 ساعت 14:29
خواستن توانستن است!
تو هم با این رفیقات
امتیاز: 0 0
پاسخ:

چشونه مگه ؟ رفقا به این خوبی !
باید برعکس میگفتی که بیچاره رفقات با این رفیق پریشانی که دارن .
یکشنبه 7 دی 1393 ساعت 14:23
واقعا از اینکه منو با این لذت بی مثال آشنا کردی ممنونم

امتیاز: 0 0
پاسخ:
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد