ایده های قشنگ , آقایان مشنگ و باقی ماجرا

شنبه 19 اردیبهشت 1394 ساعت 23:15



عرضم به حضور با سعادتتان که در راستای حفظ ثروت ملی و بازیافت زباله و جنگل چقده قشنگه و درخت ها را نبریم و اینها ، در محل کار همراه با همکارانمان بر آن شدیم که با تکیه بر درک و شعور بالای خودمان دست به جداسازی زباله ها بزنیم . از آنجایی که عمده  زباله ی تولیدی در شرکت ما از جنس کاغذ می باشد این امر در نظرمان , عمل بسیار پسندیده ای می نمود . 

باز هم در همین راستا همکار جانمان گوشی تلفن بر دست گرفته و با شهرداری تماس حاصل فرمودند . شهرداری همکار جانمان را به شهرداری منطقه ارجاع دادند . شهرداری منطقه هم فرمودند که باید با سازمان بازیافت زباله تماس گرفته شود . آقای سازمان بازیافت زباله هم فرمودند که با آقای سازمان تفکیک از مبدا اینها تماس بگیرید . و بالاخره همکارمان توانستند طی یک عملیات چند مرحله ای به سازمان اصل کاری متصل شوند . 

آقای سازمان تفکیک از مبدا ضمن تقدیر و تشکر فراوان از همکارمان و تعریف از فرهنگ بالای مجموعه ی ما به ایشان قول همکاری داده و قرار بر این شد که سطل زباله ای جهت این کار به مجموعه ی ما تخصیص داده شود تا زباله های کاغذی خود را در آن بریزیم و همکارهای آقای سازمان تفکیک از مبدا اینها هفته ای یک بار بیایند و سطل مذکور را خالی کنند .

حدود یک هفته ای طول کشید تا همکاران آقای سازمان تفکیک از مبدا آدرس مارا بیابند . آقا آن روزی که زنگ واحد ما زده شد  و گفتند که از آن سازمان تشریف آورده اند ، قند توی دل ما آب شد . همگی جلوی درب ورودی جمع شدیم تا سطل مذکور را زیارت کنیم ولی دیدیم که خبری از سطل نیست و به جایش چیز سفیدی در دست همکاران آقای سازمان تفکیک از مبدا به چشم میخورد . بعد با خودمان گفتیم شاید قرار است دگمه ای چیزی فشرده شود و آن شی سفید تبدیل به سطلی گردد ولی بعد متوجه شدیم که در میهن عزیزمان هنوز چنین چیزی اختراع نگشته است گویا ! خلاصه ما وقع را جویا شدیم و آن مردان فرمودند که سازمان تفکیک از مبدا ما دو نفر را همراه با دو عدد گونی دست اول اعلا به حضور شما فرستاده اند تا زباله های خود را بریزید داخل اینها و ما آنها را با خودمان ببریم .ما هم با تعجب گفتیم که حتما اشتباهی رخ داده است و قرار بوده آقای سازمان تفکیک از مبدا برای ما سطل بفرستند تا ما روزانه زباله های خود را جمع آوری کنیم . آن آقایان هم فرمودند که ما میرویم و انشالله با سطل برمیگردیم .

باز هم یک هفته ی تمام منتظر ماندیم و وقتی دیدیم خبری نشد همکار جانمان دوباره دست به گوشی شدند و آقای سازمان تفکیک از مبدا را یافتند . اینبار آقای سازمان تفکیک از مبدا نه تنها تقدیر و تشکری ننمودند بلکه فرمودند : " که مگر شهر هرت است که به هرکسی که از راه میرسد یک سطل بدهیم . ما نمیتوانیم سطل های گران قیمت مان را که دانه ای 20 - 30 هزار تومان برایمان آب خورده است دست هر کسی بدهیم . ما اصلا از کجا بدانیم که شما که هستید و از دریافت سطل زباله چه مقاصد شومی در سر دارید . شما اول باید یک درخواست رسمی بنویسید و نوع فعالیت و میزان کاغذ باطله و منظورتان را از تولید این مقدار کاغذ باطله و مقاصد شومتان را شرح دهید و  سپس درخواست مزبور را به سازمان  X بفرستید . پس از آن ، سازمان X  نامه را به سازمان  Y  میفرستد . سازمان Y درخواست شما را بررسی کرده و اگر صلاح دانستند شما را میگذارند داخل صف تا نوبت دریافت سطل تان برسد . الکی که نیست ، فرهنگ سازی و همه گیر نمودن رفتارهای والای اجتماعی باید با رعایت اصول صورت گیرد . نمی شود که هر کسی از جایش بلند شد فرهنگش را بالا ببرد . "

و این گونه شد که کاغذ باطله های ما در گوشه ای از انباری شرکت دارند هوا میخورند و روز به روز تکثیر می شوند و آقای سازمان تفکیک از مبدا هم مشغول فرهنگ سازی اصولی هستند !


پ ن :


1 - به نظر ما دست استکبار جهانی آقای سازمان تفکیک از مبدا را چیز خور کرده است ! ما میدانیم همه اش زیر سر آنهاست !


2 - بدینوسیله از همکار جانمان که ما را در تهیه و تدوین متن فوق یاری نمودند تشکر فروان می نماییم. 




نسبت فامیلی با خزندگان

سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1394 ساعت 00:12


خداوند متعال وقتی داشته ما را می ساخته , انگار یک مقدار اسانس کرم خاکی قاطی مان کرده است . زیرا همانطور که در هنگام باران کرم خاکی زیر خاک دوام نمی آورد ، ما نیز نمی توانیم زیر سقف بند شویم و حتما باید برویم زیر باران تا قطراتی چند به کله ی مبارکمان برخورد کنند . به جان شما نباشد به جان خودمان ، وقتی قطرات باران به سر و صورت ما میخورند انگار که دو بطری نوشیدنی غیرمجاز خورده باشیم ، شنگولیت مان اوج میگیرد اوج گرفتنی .


خدمت آن دسته از خواهران و برادرانی که به عنوان کاسه ی داغ تر از آش ایفای نقش میکنند و ممکن است همین حالا با خواندن سطور فوق دچار سکته ی قلبی شوند و بیاید و بگویند که هیهااااات ذهن پریشان دارد اشرف مخلوقات را به کرم خاکی تشبیه میکند ، عرض کنیم که دوستان این مطلب فقط شامل خودمان بوده و به این معنی نیست که هر کسی که باران دوست داشته باشد لاجرم فامیل کرم خاکی اینهاست . شما میتوانید باران را دوست داشته باشید و همچنان اشرف مخلوقات نیز باقی بمانید . ولی ما خودمان می توانیم باران را دوســت داشته باشیم و با کرم خاکی اینها هم فامیل دربیاییم . اوکی ؟؟؟؟ حله ؟؟؟


                                  






توصیه های ایمنی :

به جای استفاده از نوشیدنی های غیر مجاز از نعمات طبیعی استفاده کنید . مگر اینکه فصل بارش به اتمام رسیده باشد ! 





روزی که به نام توست و تو نیستی

شنبه 12 اردیبهشت 1394 ساعت 11:30




پدرم درست همینطور مرا روی پاهایش راه می برد .





لوح تقدیر کارمندان نمونه رو قراره بدن به ما

سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1394 ساعت 22:13


آقا اوضاع کسب و کار به طرز قابل توجهی کساد بوده حتی از کسادی هم رد شده و به مِسادی می زند ! 

در این میان ما به همراه همکارانمان جهت گذراندن اوقات فراغت به فعالیت های جانبی روی آورده ایم . صبح که می رسیم بساط صبحانه را علم کرده و با آرامش خاطر صبحانه ای بر بدن می زنیم و نگاهی به مطالب روزنامه می اندازیم . البته مجبوریم که هر روز همان مطالب دیروزی را مطالعه کنیم زیرا همکارمان یادش میرود که روز بعدی از صفحه ی دیگری از روزنامه به جای سفره استفاده بنماید .  یکبار از همکارمان خواستیم آنطرف روزنامه را روی میز پهن نمایند که همکارمان گفتند در آنطرف روزنامه تصویری موجود است که ایشان یکبار دیده اند و قید صبحانه را زده اند . بنابراین با باقی همکاران تصمیم گرفتیم که هر روز مطالب همان صفحه را مطالعه کرده و تفسیر نماییم و به روی خودمان هم نیاوریم که همین تفاسیر را دیروز و پریروز و پس پریروز نیز انجام داده ایم .  

پس از انجام مراسم صبحانه خوری , نوبت به انجام اموری همچون یک قل دو قل , گل یا پوچ , نان بیاور کباب ببر و ... مشغول میشویم . وقتی از انجام امور فوق خسته شدیم سعی میکنیم آن ترفند های ریزی را که جناب خردادیان در ویدئو هایشان به آنها اشاره میکنند مرور نموده و به یکدیگر بیاموزیم . سپس مطالب منتشر شده در فضاهای مجازی را با یکدیگر به اشتراک میگذاریم . بعد احساس میکنیم که زمان تناول ناهار فرا رسیده است . پس از صرف ناهار جدی میشویم و به نقد و بررسی سینمای جهان می پردازیم و گاهگداری سعی میکنیم که صحنه های مهم فیلم مورد بحث را بازآفرینی کنیم . بعد خسته میشویم و مینشینیم و نوبتی یک موسیقی از گوشی همراه مان پخش مینماییم و متلذذ می شویم . پس از اینکه حسابی متلذذ گشتیم به بحث در مورد مسائل مهمی همچون تاریخ , ادبیات , فلسفه هستی , تاریخ تمدن , ناسیونالیسم , اگزیستانسیالیسم , نیهیلیسم و باقی ایسم های دیگر می پردازیم .

البته گاهی اوقات رئیس سر رسیده و مانع از گذراندن اوقات فراغت مان به شکل مفید می شود که دیگر کاری اش نمی شود کرد . در اینگونه مواقع هر کدام مان پشت میز کاری مان مستقر شده و ادامه ی بحث را در وایبر( گروه مختص شرکت ) از سر میگیریم مبادا که لحظه ای از این اوقات گرانبها را به بطالت گذرانده باشیم !

 ناگفته نماند که در این میان یکی دو تایی تلفن هم میزنیم و چند تایی هم برگه امضا میکنیم . و درآخر با تنی خسته ناشی از فشار کاری ! روانه ی خانه می شویم .

خلاصه اینکه چرخهای اقتصادی مجموعه ی ما شدیدا پنچر است و اگر اوضاع به همین منوال پیش برود تا چند ماه دیگر به شغل سابق خودمان (مدیریت امور خانه و کاشانه ) باز خواهیم گشت !

از همه ی دوستان و سروان عزیز خواهانیم که برای مجموعه ی ما ، چرخهایی پر باد آرزو بفرمایند .