درراستای یادآوری یا آشنایی بیشتر

سه‌شنبه 29 فروردین 1396 ساعت 19:29


دوستان قدیمی یک ذهن پریشان را خوب می شناسند و با پیچ و خم های ذهنی او آشنایی ها دارند  و پریشانی او بر ایشان ثابت گشته است . نظر بر اینکه ممکن است دوستانی به تازگی با ایشان آشنا شده باشند ، حکایتی منتشر مینماییم ؛ باشد که مقبول افتد .

پریشان از استخر خارج میشود ، به سمت کمد خود می رود . دست در کیف خویش انداخته و یک عدد شامپوی اشانتیون پاکتی کوچک را بیرون میکشد و زیر دوش می رود .

همینطور که در حال تفکرات عمیق است شامپو را باز میکند و آنرا روی سرش خالی مینماید . عطری دل انگیز بر میخیزد . پریشان با خود میگوید : عجب شامپوی خوشبویی ! ولی هر قدر کله اش را مالش میدهد کله ی مبارکش کف نمیکند . پریشان با خودش فکر میکند که آیا ممکن است شامپو تاریخ گذشته باشد ؟ اگر تاریخش گذشته است چرا اینقدر قشنگ بو میدهد پس ؟
در آخر پاکت خالی شده  را برداشته و مشغول کنکاش می گردد . 

چشمتان روز بد نبیند روی پاکت نوشته شده است anti aging cream !!!


اومدم و باز اومدم خیلی سرافراز که نه ولی به هرحال اومدم

شنبه 26 فروردین 1396 ساعت 19:45


یک سال و نصفی از آخرین گوهرفشانی هایمان گذشته است . چه اتفاقاتی افتاد که نباید می افتاد و چه اتفاقاتی نیفتاد که باید می افتاد . چه چیزها دیدیم و شنیدیم که صد البته نمیتوانیم همه اش را در این مکان نقل نماییم شما هم زیاد کنجکاو نباشید . 
شازده تا چند ماه دیگر 10 ساله می شود ؛ بچه ای ست که به خواستن توانستن است اعتقاد دارد . چند وقت پیش مادربزرگش را کچل نموده بود که به او بافتن یاد بدهد . از ویژگی های دیگر شازده میتوان به زبان ایشان اشاره نمود که چرب و نرم و کمی تا قسمتی دراز است و البته کارش را خوب بلد است . 

همسرجان هم طبق عادات قبلی میروند و می آیند و در حال تامین مایحتاج خانواده خویش هستند .
دوستان گل گلابمان هم خوبند . مریم بانوی مان باردار است و به زودی گل دختری به خانواده اش اضافه شود . یالقیز را شوهر داده ایم و ساکن شهر دیگری گشته و هی برای دیدار وعده های سر خرمن به ما می دهد . ( همسر جان : نه اینکه تو تلگرام کم با هم حرف میزنین )  خودتان بهتر میدانید رفقای جان را باید دید با تلگرام نمی شود که ! دومانلی هم خوب است و از همین جا اعلام می کنیم که به هیچوجه ایشان را به شهر دیگری نخواهیم فرستاد این خط و این نشان ، همان یکی که رفته برای هفت پشت مان بس است . دلتنگی چیز بدی است .

اوضاع مملکت هم که تا همین دیروز پریروز خوب بود که یک هویی آن دلربا ، آن غیب نمودن دکل را توانا ، آن میلیاردها را پروازانا ، آن نقل و نبات و باقلوا ، از راه رسید و شناسنامه اش را نشان داد . حتی شوخی اش هم قشنگ نبود ولی خب در واقعیت اتفاق افتاد . خداوند آن هشت سال را دوباره نشان ملت ندهد صلواااااااات .
این وسط عزرائیل هم به اضافه کاری روی آورده و فرت فرت هنرمند بود که با خودش برد . آخریش عارف جان لرستانی بود که هنوز باورش سخت است .

و در آخر اینکه اگر بپرسید با چه انگیزه ای این وبلاگ دوباره شروع به کار نموده است ، ما هیچ پاسخی برای آن نداریم جز اینکه عشقمان کشید و بس .

 ارادتمند همگی

اطلاعیه 2

شنبه 26 فروردین 1396 ساعت 19:16


با سلام و درود خدمت همراهان قدیمی 
بدینوسیله بازگشایی مجدد این وبلاگ را بر همگان تبریک و تهیت گفته و اعلام میداریم که زین پس با پریشان افشانی های جدید در خدمت تان خواهیم بود .


ارادتمند
یک ذهن پریشان