ایشالا ایشالا

چهارشنبه 29 شهریور 1396 ساعت 00:48


 لپ تاپ مون ترکیده ، خماریم آقا خمارررر . هی تو خونه اینور میریم اونور میریم دنبال گمشده مون میگردیم . گمشده مون رو دادیم دست تعمیر کار . تعمیرکار بدقوله آقا . جواب درست و درمون بهمون نمیده آقا . فقط هی با خودمون میگیم ایشالا درست میشه . ایشالا طوریش نمیشه . ایشالا به آغوش گرم صاحبش برمیگرده . شما هم دعا کنید درست بشه آقا وگرنه که بدبخت شدیم رفت . گناه داریم آقا ، دستمون به دامنتون دعا کنید .


هیهات

دوشنبه 13 شهریور 1396 ساعت 00:40



                                                                


با بچه هایتان مینشینید آنابل میبینید ؟؟؟ وجداناً ؟؟؟  حداقل به بچه هایتان بسپارید نیایند برای بچه های مردم جریان فیلم را تعریف کنند که عروسکی بود و روحی در آن حلول کرد و سر و صورت عروسک خونی بود و ... که بعدش هم بچه های مردم نیایند از مادرشان بپرسند که مادر جان آیا شما آن فیلم را دیده اید ؟ که بعدش هم مادر بچه نتواند بگوید که فرزندم ما فقط به نام خدا و پایان فیلم را بصورت فول تصویر تماشا کردیم و بقیه ی فیلم  را به کمک یک بالش 40*60 به انتها رساندیم و تنها به گفتن این جمله بسنده کند که فرزندم فیلم چرتی است که مناسب کودکان نمیباشد و تمامی اتفاقات هم فیلم است و فراموش کنید برود و ...

خب نکنید این کارها را . ما وقتی بچه بودیم چند صحنه از فیلم جن گیر را دیدیم هنوز که هنوز است حتی وقتی جغدی را ببینیم که گردنش میچرخد، گلاب به رویتان ، نیازمند دستشویی میشویم ( میرویم دست هایمان را میشوییم تا استرس مان کم شود . وای بر کسانی که غیر از این فکر کنند ) . بعد شما مینشینید آنابل میبینید ؟؟؟ با بچه هایتان آخه ؟؟؟؟


پ ن : 

راهنمای دیدن فیلم های ترسناک به روش یک ذهن پریشان : ابتدا یک بالش تهیه کنید . بالش هر قدر بزرگتر ، کارآمدتر . بالش را بغل گرفته و به شکلی تنظیم نمایید که تنها یک گوشه از چپ یا راست تلویزیون مشخص باشد . حالا اگر به حول و قوه ی الهی کارگردان تصمیم نداشته باشد که از آن گوشه ی انتخابی شما موجودی در فیلم بخزاند ، به سلامتی میتوانید فیلم را به انتها برسانید هیچ کس هم شک نمیکند . اطرافیان فکر میکنند که شما فیلم را دیده اید ولی در واقع ندیده اید . فقط هنگام بحث و بررسی فیلم وقتی کسی میگوید  "فلان سکانس فیلم چقدر خفن بود" حواستان باشد که یک " وای آرهههههه " ی جانانه بگویید و از هرگونه اظهار نظر دیگری به شدت بپرهیزید . 



جدی بگیرید !

جمعه 10 شهریور 1396 ساعت 02:18


در روزهایی که اتفاقات بدی برایتان افتاده کتابهای مالیخولیایی نخوانید ، اگر خواندید لطف کنید و پشت سرش فیلمهای مالیخولیایی نبینید ، اگر دیدید یک جوری خودتان را از برق بکیشید که مثل پست قبلی ما ، چنین هذیانهایی از خودتان ول ندهید . اگر ول دادید زودتر اصلاحیه و تکذیبیه و هر چه در چنته دارید جور کنید تا از اتهام دیوانگی تبرئه شوید ، اگر تبرئه نشدید دیگر راهی باقی نمانده ، به خودتان بگویید دیوانگی هم عالمی دارد و به خواندن و دیدن باقی مالیخولیایی جات ادامه بدهید .



هذیانهای شبانه

جمعه 10 شهریور 1396 ساعت 02:07


دلم آشوبه . انگار همه ی غصه های عالم رو توی دلم ریخته باشن . دیشب باید بدتر از این بودم ولی نبودم . امشب آشوبم .

مادربزرگم توی خونه ش زمین خورده و نصف صورتش تبدیل به ورم بزرگ و کبودی شده با چند تا بخیه روی بینی . صورتش رو به شکل صلیب بستن و  ورمهای کبود از بالا و پایین چسبها بیرون زدن. ولی حالش خوبه . زیاد نمیتونه حرف بزنه ولی خب همین که جاییش نشکسته هم خوبه . خیلی وقتا ته دلم ازش ناراحت شدم باهاش جنگیدم ولی همین که هست خوبه . آخرین بازمانده ازدسته ی  پدربزرگ و مادربزرگ هام .

گاهی یاد بوی مرگ میفتم . آخرین بار که بوی مرگ خیلی نزدیک بود روزی بود که بابا رفت . امشب یاد بوی مرگ افتادم . 

امروز کتاب همنوایی شبانه ی ارکستر چوبها رو تموم کردم . رفتم جلوی آینه و به خودم نگاه کردم  . توی آینه دیده میشدم . فکر کردم نکنه آینه ی من هم مثل آینه ی راوی کتاب فقط عناصر بی جان رو نشون بده . فکر کردم که مردم یا زنده هستم ؟ خودم هستم یا سایه ام ؟ یا شاید هیچکدومشون نیستم . شاید فقط یه خلا متحرک باشم . شاید اصلا چیزی که توی آینه ست من نیستم و فکر میکنم که هستم .عجب شب دل انگیزی !

فکر کردم که چطور آدم میتونه تبدیل به سایه بشه یا خلا متحرک ؟ لبخند زدم . حداقل جواب اینو میدونستم .


دو داستان کوتاه

یکشنبه 5 شهریور 1396 ساعت 12:05


1 -  مادر خطاکار و پسر درستکار

نیمساعتی از بامداد گذشته و شازده رفته است که بخوابد که ناگهان چراغ اتاقش روشن میشود و با نگرانی از آن بیرون می آید 

- مامااااااااااااااان . مشقهای زبانم مونده .

- الان چرا یادت میفته خب برو بنویس .

- آخه لیسینینگ ئه . باید سی دی بذارم گوش بدم 

-آخه الاااان . نمیخواد فردا از رو دوستات بنویس

- نمیشه ، نمیتونم خودمو نگه دارم آخرش میرم به معلم مون میگم که از رو اونا نوشتم !


2 - قال شازده   :

فقط با  قرمه سبزی یه بچه میتونه تشویق به پیاز خوردن بشه !!!!!!!!!!!!!!!


پ ن : 

بله ما با قرمه سبزی پیاز میخوریم . دیگه بخوایم خیلی لاکچری بازی دربیاریم سالاد شیرازی میزنیم تنگش .