X
تبلیغات
زولا

از سری ترانه های فاخر شماره ی نمیدونم چندمی !

چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت 16:19


قبل از اینکه ادامه مطلب را مطالعه بفرمایید شدیدا تاکید میکنیم که این لینک را دانلود و تماشا نمایید تا عمق فاجعه دست تان بیاید و بدانید که ما داریم دقیقا در مورد چه چیز صحبت میکنیم !


داشتیم تو خانه می چرخیدیم که رفیق مون مریم بانو پیغام دادند که پریشان زود باش بزن اون کاناله . تلویزیون رو که باز کردیم چشمتون روز بد نبینه ، دیدیم که یک آقای بادی بیلدینگی وسط دریا به عنوان خواننده ایستاده و دو عدد خانم لباسِ اندک دار هم در دو طرف تصویر هنرنمایی میکنند . آهنگ پخش شده بسیار دلنگ و دولونگیِ انتهای شش و هشتی بود . با خودمون گفتیم این که چیز جدیدی نیست تا اینکه خواننده لب به آواز گشوده و اینچنین خواندند .


کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار

صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز

نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند

در دایره قسمت اوضاع چنین باشد

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر

کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد


با چشمای از حدقه درآمده داشتیم تماشا میکردیم و در دل دعا مینمودیم که تلویزیون خونه ی حافظ اینها خاموش باشه که یکهویی تلفن مون زنگ خورد و با دیدن شماره ی حافظ خاکی بر سرمون شد آن سرش ناپیدااا .

گفتیم : سلام حافظ جان . با صدای دردمندی گفت : پریشان دیدی ؟ گفتیم : بله دیدم حافظ جان . گفت : پریشان میبینی آبرویی برام نمونده ؟ میبینی به چه روزی افتادم ؟میبینی چه خوار و خفیف شدم ؟ گفتیم : حافظ جان به دلت نگیر این روزها همه چیز رو به زوال است ، هنر رو به زوال است ، فرهنگ رو به زوال است ، اقتصاد رو به زوال است ، شنیدی چه خبرا ... حافظ داد زد : پریشان دهنتو ببند ببینم ، چرا همه چی رو سیاسی میکنی ؟ گفتیم : حافظ جان میخواستم غمت رو تسکین بدم  . گفت : غم من با چرت و پرت های تو تسکین پیدا نمیکنه ، حالم خیلی بده ، خیلی افسرده م . گفتیم : پاشو بیا اینجا گل گاو زبون دم کنم ، برات دکلمه ی اشعارت با صدای احمد شاملو رو بذارم یه کم رو به راه بشی . گفت : نوموخوااااااااااام . گفتیم : حافظ جان اینطوری که نمیشه از افسردگی میمیری ها ، چه کاری از دست من ساخته ست جان من بگو . گفت : قول میدی پیش کسی دهن لقی نکنی ؟ گفتیم : صددرصد . گفت : شماره ش رو پیدا کن برام . گفتیم : حافظ بی خیال شو برادر من ، خب دوست داشته شعرت رو بخونه ، خونده دیگه ، جوونه ولش کن ، یه وقت نری پیداش کنی بزنی لهش کنیاااا . گفت : پریشان اون دهنتو میبندی یا بیام برات ببندمش ؟ گفتیم : حافظ باز اعصاب نداریااا بی تربیت چه طرز حرف زدنه؟ گفت : ببخشید حالا ، حالم بده ناراحتم ، شماره ی اونو میخوام که موهاش زرد بود . گفتیم : کی موهاش زرد بود ؟ گفت : پریشان گیجی یا خودتو زدی به گیجی ؟ همون که داشت سمت راست تصویر پایکوبی میکرد رو میگم . درحالیکه داشتیم فک به زمین خورده مون را جمع و جور میکردیم گفتیم : حااااااااااففظظظظظظظظظ !!!!!!! گفت : زهرمار حافظ ! مگه من آدم نیستم ؟ مگه من دل ندارم ؟ مگه نمیشه من از کسی خوشم بیاد ؟ تا کی باید منت ترک شیرازی که خال هندو داره رو بکشم اونهمه بهش وعده وعید دادم گفتم سمرقند و بخارا رو میزنم به نامت ! آخرش چی ؟ هیچی به هیچی ، محل سگ هم بهم نمیذاره . خسته شدممم . دیگه نوموخووووااااااام . گفتیم : حافظ من نه شماره ی خانم مو زرد رو دارم نه میتونم پیداش کنم داداش . شما رو همون ترک شیرازی زوم کن ایشالا که فرجی بشه . گفت : پریشان بمیری که فقط بلدی حرف مفت بزنی و هیچکاری ازت برنمیاد ؛ حداقل شماره ی جدید ترک شیرازی رو برام بفرست ، یه سد شکن خوب هم برام ایمیل کن که بتونم وارد تلگرام بشم ، آهان آیدی اینستاگرامش رو هم برام بفرست میخوام با یه اکانت بی نام و نشان برم زاغ سیاه ش رو چوب بزنم ، میگن با اغیار میپره . گفتیم : باشه برات میفرستم  . و حافظ در حالیکه داشت زیر لب " من مانده ام تنهای تنهاااا من مانده ام تنها میان سیل غمها " رو میخوند تلفن رو قطع کرد . ما هم نشستیم و به زاویه ی بین دیوار و سقف خونه خیره گشتیم !


نظرات (1)
یکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت 22:31
حافظظظط..هیییییی..
پریشان جان میشه شماره منو بدی لطفا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اون حافظ نیستا اون یکی حافظه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد